پیمبرانی از جانب بهار،
که جوانه های خفته را
به معجزه ی نوازشی
در خاک قلبم بیدار می کنند.
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
سرآغاز نیستی ست؛
و شاخه ها
-از زمستان بازآمده-
دندان بر لب می فشرند،
چشمهاشان را می بندند و
جوانه می زنند..
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
دارد
در دستهام یخ می زند و
دیگر
نای "ها کردن" ندارم...
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
زنگولهها در باد و
آواز کبکی در دوردست.
گندمها
در ظرف بلور
جوانه میزنند.
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
پردهی رقصان.
شیههی اسبها در گوش باد است.
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی